السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
644
تعليقات نقض ( فارسى )
علاء الدوله « ابو منصور » كه او را برى فرستاده بود . القصّه : علىّ بن عمران راست برى رفت و امير تاش فرّاش را از حقيقت حال خبر داد و امير تاش فرّاش فى الحال از يك طرف خود با لشكرى عظيم متوجّه جنگ علاء الدوله گشت و از طرف ديگر علىّ ابن عمران را فرستاد . امّا علاء الدوله و فرهاد بعد ازين فتح فارغ البال بجانب بروجرد رفته ؛ در دامنهء كوه فرود آمدند و از هيچ ممرّ پريشانى و تفرقه به خود راه نمىدادند كه يك بار وقتى خبردار شدند كه از چهار طرف لشكرى آراسته رسيد و چون سپاه علاء الدوله اكثر متفرّق شده بودند علاء الدوله بهزار حيله خود را از ميان آن معركه بيرون انداخته ؛ راه اصفهان پيش گرفت ، و فرهاد بجانب قلعهء سيمره رفته در آنجا متحصّن گشت ؛ و امير تاش فرّاش چندان سپاه علاء الدوله را بقتل رسانيد كه از حيّز حساب بيرون بود و تمامى اسباب و آلات حرب و اسلحه و اموال بتصرّف او درآمد » . قاضى شوشترى ( ره ) در مجالس المؤمنين در مجلس هشتم در آخر جند هفتم كه در ترجمهء سلسلهء « آل بويه » است گفته : ( ج 2 چاپ اسلاميّه ص 333 - 334 ) : « فرع دركاكويه - اگرچه در نسب شريك آل بويه نيستند امّا بواسطهء قرب قرابت از آن جمله معدودند . محمّد لقبش حسام الدين علاء الدوله ، كنيتش ابو جعفر كاكويه است و چون پسر خال سيّده والدهء مجد الدوله بن فخر الدوله بود و خال بلغت ديالمه كاكويه است بناءا عليه بدان اشتهار يافت ، و ابو جعفر در سنهء ثمان و تسعين و ثلثمائة نزد سيّده آمده تعظيم يافت ، و اصفهان در وجه اقطاع او مقرّر شد سالها آنجا مقرّ او بود و ابو جعفر فاضل و فضيلت دوست و عادل و سائس بود از جمله شيخ الرئيس ابو على بواسطهء مناسبت مذهب و فضيلت به دو پيوسته اجلال يافت و حسب الامر او لوحى در باب آب وادى در جزوار ترك قزوين در شهر رمضان سنهء اثنى و عشرين و اربعمائة مؤكّد بلعنت نامهء مرقوم گشته كه تا حال مدار قزاونه بر آنست . سلطان مسعود « 1 » غزنوى خواهر او را خواسته
--> ( 1 ) - كذا در نسخهء مخطوطه مصحح ليكن در نسخ چاپى : « محمود » .